You'll fall in l♥ve - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 5:55
گذشته از تمام حس و حال خوب و بینظیری که در کل شکلات گرفتن برای من داره، گرفتن این هدیههای خوشمزه منو مستقیما گره میزنه به خاطرات ناب کودکی و هیجانهای خالص و عجیبِ گرفتنِ شکلاتهایِ خارجیِ سوغاتِ ترکیهی بابا، یا شکلاتهای اتریشی سوغات سفرهای عمو (هنوز هم نفهمیدم شکلاتهای داخلی چرا هرگز برام به اون جذاب...
اعترافات شیرین! - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 5:55
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ای یار دوردست که دل می بری هنوز... (منزوی) - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 19:06
عکس کاغذ شکلاتی رو که توی اون کافیشاپ تنگ و تاریک کنار چاییمون بود برام میفرستی. چند ثانیه ای به اسم کافیشاپ خیره میشم. نمیدونستم که برش داشتی و داریش. به فکر فرو میرم و اکران خاطرهها شروع میشه. اولین من و تو، اولین چایی، اولین کافیشاپ، و بزرگترین فنجون چاییای که به عمرم دیدهام! ذهنم سراسر مال تو می...
زیباییِ ندانستن! - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 2:55
گوش دادن به TED یکی از عادتهای منه. داشتم یکی از آخرین تاکها رو گوش میدادم. Pico Iyer صحبت میکرد و از جملهی تاکهایی بود که دوست داشتم. توی زندگی من لحظاتی هست که به هر دو سمت متناقض ماجرا کشش دارم. برای نمونه، هم اون آسودگی بودن توی خونه رو دوست دارم که باعث این فکر میشه که همه چی در کنترلمه، و هم ا...
از میانِ پردهی روزگار! - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 19:11
interlude مکان: آشپزخانه. زمان: بعد از ظهر جمعهمامان: سین؟ می خوای بری دوش بگیری؟ من: نوچ! مامان: چرا؟! من: خب برای این که همین امروز صبح دوش گرفتم! مامان: اوه واقعا!؟ خب پس هیچی. من: مامان! (با لب و لوچهی آویزون) خب یعنی چی؟ یعنی معلوم نیست چقدر تمیزم؟ انقدر کثیف به نظر میام که منو حواله میکنی به ح...
شاد باش و دیر زی! - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 15:22
خوشا به حال جوی مولیان! که صرف بودنش کافیست تا امیری را بیکلاه و برهنهپای و دل در کف به سوی خویش کشد...
P: What do you read, my lord? H: Words, words, words - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 15:22
!Here you are * !Coffee with Shakespeare هیچ مقطعی به دلپذیری دوران کارشناسی نیست! با این که همیشه و در هر مقطعی – حداقل روی کاغذ! – دانشجوی خوبی بودم، اما هنوز احساس میکنم اگر به اون دوران باز میگشتم دانشجوی بهتری بودم و دانش بیشتری میجستم! "هملت" و "وداع با اسلحه"؛ این دو قابلیت عجیبی دارند در دیو...
لبخند - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 15:22
خیال پریشان و دل بیقرار و خواب آشفته! سخن بیشتری نیست!
در بهاران مست و در فصل خزان دیوانه شو (صائب) - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 15:22
دیروز به دان گفتم که این روزها on the edge of depression هستم. گمانم چیز جالب یا مناسبی برای گفتن به یک پسر شونزده ساله نبود! فقط امیدوارم چیزی که گفتم بین شوخیها و شیطنتها و انرژی جاری توی گفتوگوها گم شده باشه. دو شاگرد خصوصی داشتم که پدرشون رو سال قبل به خاطر سرطان از دست دادند و همین چند روز پیش ...
سین سرمازده! - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 15:22
کلاسهایی که برای تابستون گرفته بودم به خوشی و سلامتی رو به اتمام بود و نقشهی یک تعطیلات شش هفت روزه پیش از شروع سال تحصیلی بدجور قلقلکم میداد. اگرچه این تعطیلات هم به معنای سفر رفتن یا بیکاری نبود اما لازمش داشتم تا مدتی از کلاس و تدریس و بیرون رفتنهای مداوم رها باشم. یک سرماخوردگی نابههنگام البته ه...
صبر ار نکنم چه چاره سازم؟ - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 15:22
ماهی قرمزها صبح مردند. هر دو. نمیدونم. شاید هم همون دیشب مردند. مثل من، که همون دیشب مردم... چشمهام خستهی سوگواری دیشباند. + از نداشتنت میترسم از دلتنگیت از تباهی خودم همهاش میترسم وقتی نیستی تباه شوم. عباس معروفی
... این سیب که ناچیده به دامان تو افتاد (بهمنی) - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 15:22
من، و سیب سرخی که دلم نیومد بخورم؛ من، و بافتهی کج و کوله ای که توی روزهای مریضی در رختخواب! بافتم و توی هر رجش هزار فکر و خیال به هم تابیدن و حالا باید بره به پستویی به نام ته کمد! من، و ورق های پراکندهی تمرینات دورهی طراحی که وقتی به تاریخ نوشته شدهی زیرشون خیره میشم، به هیچ عنوان حاضر نیستم بپذیر...
و فنجان تو دنیاییست ! - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 15:21
با لبخند به بابا گوش میدادم که داشت از طعم خوش قهوهای که ظهرهنگام از سر هوس درست کرده بودم تعریف میکرد؛ گوش و نگاهم به اون بود و دستهام بی اختیار و بیهدف فنجون خالی خودم رو میچرخوندند. خواستم بلند شم و فنجونها رو بشورم که نگاهم به داخل فنجونم افتاد. به کوههای صخرهای داخلش نگاه کردم که عجیب، عجیب، شب...

برچسب‌های مرتبط

حالا که چی | خب حالا که چی | حسن حالا که چیزی نشده | be my homeward dove | برای روز میلادم اگر تو | برای روز میلادم اگر تو دانلود | براي روز ميلادم اگر تو | مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد | مشتاقی مهجوری دور از تو چنانم کرد | you'll fall in love simple