خرید بک لینک

کلاسهایی که برای تابستون گرفته بودم به خوشی و سلامتی رو به اتمام بود و نقشهی یک تعطیلات شش هفت روزه پیش از شروع سال تحصیلی بدجور قلقلکم میداد. اگرچه این تعطیلات هم به معنای سفر رفتن یا بیکاری نبود اما لازمش داشتم تا مدتی از کلاس و تدریس و بیرون رفتنهای مداوم رها باشم. یک سرماخوردگی نابههنگام البته همهی این برنامهها رو زیر سوال برد!

با یک سردرد ناگهانی و فزاینده سر آخرین کلاس این هفته شروع شد به تهوع و سرگیجه رسید و گرفتگی صدا و عطسه و سرفه و یک شب بد و خواب با طعم ناله و زاری رو به دنبال داشت و به دکتر رفتن و آمپول و دارو و استراحت انجامید و تمام اون ذوق و هیجان کودکانهی بی دلیل برای چند روز تعطیلی رو از بین برد! گرچه حالا خیلی بهترم ولی گمانم دو سه روزی طول میکشه تا انرژیم برگرده.

دیروز چهار تا از تابلوهایی رو که استاد نقاشیم خواسته بود براش بردم هنرکدهش. بعد از حدود یک سال دوباره میسر شد که اون چشمهای سرزنده و خندههای بامزهش رو ببینم و بشنوم. دو تا از تابلوها رنگ روغن بود و یکی آبرنگ و یکی مدادرنگی. کار مداد رنگی پاسپارتو شده و قاب شده برای هنرجوهای جدیدش جالب بود (عکس پیش از پاسپارته و قاب گیری هست). چون تقریبا همه برای کار رنگ، بعد از اتمام دوره های طراحی، سراغ رنگ روغن میرن و انقدری که اقبال و توجه عمومی به کار رنگ روغن هست، توجه زیادی به کار مدادرنگی نیست، در حالی که به نظرم اون هم در نوع خودش جالب و خوشحاصله. بهم گفت طراحیهام رو هم براش ببرم تا چند تا انتخاب کنه. اگر مجوز نمایشگاهش جور بشه آخر شهریور یک نمایشگاه از کارهای خودش و هنرجوهاش خواهد داشت. دلم میخواست تابلوی رنگ روغنی رو که زیر دستمه تموم میکردم و اگه تاییدش میکرد اون رو هم میدادم ولی در عرض یک هفته با این کسالت و البته با ددلاینی که دارم و مطلبی که باید بنویسم تقریبا محاله. شاید بد نباشه یکی دو تا از طراحی های نیمهتموم رو تو این فرصت تکمیل کنم و براش ببرم. چقدر دلم اون حال و هوای کلاس نقاشی رو می خواد. تازه داشتم یک چیزهایی یاد میگرفتم که برنامهی زندگیم دچار تغییر (البته از نوع مثبت و مطلوبش) شد.


ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حسینی‌پور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 15:22

صفحه بندی