مامان: سین؟ می خوای بری دوش بگیری؟
من: نوچ!
مامان: چرا؟!
من: خب برای این که همین امروز صبح دوش گرفتم!
مامان: اوه واقعا!؟ خب پس هیچی.
من: مامان! (با لب و لوچهی آویزون) خب یعنی چی؟ یعنی معلوم نیست چقدر تمیزم؟
انقدر کثیف به نظر میام که منو حواله میکنی به حموم؟
مامان: (خیلی خونسرد) نه! آخه تو همیشه تمیزی و معلوم نیست کی رفتی حموم.
من خیلی خیلی خوشحال و با نیش تا بنا گوش باز صحنه رو ترک
میکنم!
(پرده)
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حسینیپور