خرید بک لینک

interlude
مکان: آشپزخانه. زمان: بعد از ظهر جمعه

مامان: سین؟ می خوای بری دوش بگیری؟
من: نوچ!
مامان: چرا؟!
من: خب برای این که همین امروز صبح دوش گرفتم!
مامان: اوه واقعا!؟ خب پس هیچی.
من: مامان! (با لب و لوچهی آویزون) خب یعنی چی؟ یعنی معلوم نیست چقدر تمیزم؟ انقدر کثیف به نظر میام که منو حواله میکنی به حموم؟
مامان: (خیلی خونسرد) نه! آخه تو همیشه تمیزی و معلوم نیست کی رفتی حموم.

من خیلی خیلی خوشحال و
با نیش تا بنا گوش باز صحنه رو ترک میکنم!

(پرده)

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حسینی‌پور تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 19:11

صفحه بندی