هفته ای که گذشت روز تولدم رو داشتم و تنها کاری که کردم این بود که شب قبلش در اوج بیخوابیای که به سرم زده بود، توی تاریکی اتاق دو ساعتی با خدا حرف زدم و از آرزوهام براش گفتم و شمعهای خیالی توی ذهنم رو فوت کردم. دلم میخواست خونه میبودم و داخل جمع خونوادهام. اما نبودم و انگار به این نبودن توی روزهای خاص باید عادت کنم.
صبح روز بعدش، روز تولدم، خسته و خواب آلود بیدار شدم و با کندی و بی میلی تمام حاضر شدم و قدم به خیابونهای شهر خاکستری گذاشتم. دانشگاه بود و کلاسها و یک روز پرماجرا. در نبود یکی از استادان فرصتی پیش آمد تا با دوستانم به رستورانی بریم و ناهار دور هم باشیم. این تنها هدیهی تولد امسال من به خودم بود.
امسال کمتر از هر سال دیگهای در انتظار روز تولدم بودم و بیش از هر سال دیگهای در یادها بودم و هدیه ها و تبریکهای دلپذیر و غافلگیرانهای دریافت کردم. چه رابطهی عکس دلچسبی! خدایا برای سال دیگه لطفا کلا فراموشیام ده! (البته اگر سال بعد هم مجالی برای دوباره به دنیا آمدن داشته باشم!)
+ سپاس جان ریدل! به خاطر این که یک روز از این ماه عزیز (!) رو انتخاب کردی و اسمش رو گذاشتی I Love to Write Day. روزِ "من نوشتن را دوست دارم" و چه خوب روزی و چه خوشایند نامی!
برچسب: برای روز میلادم اگر تو,برای روز میلادم اگر تو دانلود,براي روز ميلادم اگر تو,
نویسنده: ابوالفضل حسینیپور