خرید بک لینک

سار بزرگ پیش از رفتن توشهی بزرگی از دانههای رنگرنگ پیش سار کوچک نهاد و گفت: تحفهی سفر.
سار کوچک با خود گفت: چه خوب! هر بار که دلم تنگ شود، به سار بزرگ فکر خواهم کرد و یک دانه خواهم خورد تا تلخی جدایی آزارم ندهد. آن قدر دانه دارم که تا دیدار بعدی بخورم و دلتنگیام را تسکین دهم.

چندان طول نکشید که شروع به خوردن نخستین دانه کرد. دانهی اول را که مزه کرد به سار بزرگ فکر کرد و لبخند زد. اما دانه را که بلعید باز دلتنگ بود. دلتنگتر حتی! دانهی دیگر پروازشان در درختزار را به خاطرش آورد و مشتاقتر و دلتنگترش کرد. با یاد تکتک شاخههایی که بر آنها نشسته بودند، یک دانهی دیگر هم به دهان گرفت؛ و یکی دیگر. و باز هم یکی.

نمیدانم از دانه خوردن زیاد بود یا از دلتنگی بسیار که سار کوچک دیگر نفس نکشید!

+ حالا چرا سار؟! نمیدونم! فقط اسمش رو دوست دارم. فارسیش توی دهن سُر میخوره و انگلیسیش (starling) توی دهن غلت!

++ تا حالا کسی از شکلات خوردن یک جا و زیاد مرده!؟
+++ یادآور میشم که This is no love song!


برچسب: مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد,مشتاقی مهجوری دور از تو چنانم کرد, نویسنده: ابوالفضل حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 1:43

صفحه بندی